جمعه, ۱۳ تیر ,۱۳۹۹

مجموعه:شعر و ترانه

شعر در مورد پدر بزرگ و مادربزرگ

ترانه در مورد پدر بزرگ و مادربزرگ

 

شعر پدر بزرگ و مادربزرگ l ترانه زیبا و جذاب را در مورد پدر بزرگ و مادربزرگ فراهم نموده ایم
این ترانه زیبایی کودکانه را برای کودکان عزیز در این دوران بحران کرونا قرار دادیم با ما در سایت فراز تک همراه باشید

 

شعر پدر بزرگ,شعر کودکانه درباره پدربزرگ و مادر بزرگ,شعر کودکانه در مورد مادربزرگ و پدربزرگ

 

اشعار کودکانه درباره پدربزرگ و مادر بزرگ

شعر در مورد پدربزرگ

پدربزرگ خوبم
همیشه مهربونه

وقتی که پیشم باشه
برام کتاب می خونه

مادربزرگ نازم
خیلی برام عزیزه

هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم

دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم

شعر کودکانه درمورد مادربزرگ

شعر کودکانه درمورد مادربزرگ

شعر کودکانه درباره مادربزرگ

آی قصه قصه قصه
نون و پنیر و پسته

مادربزرگ خوبم
پهلوی من نشسته

موی سرش مثل برف
سفید و نقره رنگه

لپهای مادربزرگ
گل گلی و قشنگه

عینک او همیشه
سواره روی بینی

شیشه عینکش هست
بزرگ و ذره بینی

وقتی که مادربزرگ
قصه برام می خونه

خانه کوچک ما
مثل بهشت می مونه

آی قصه قصه قصه
نان و پنیر و پسته
مادربزرگ برایم یه قصه خوب بگو

شاعر: اسدالله شعبانی

 

 

شعر کودکانه در مورد مادربزرگ و پدربزرگشعر درباره پدر بزرگ و مادربزرگ

شعر کودکانه در مورد پدربزرگ

با صورتی مهربون
نشسته روی ایوون

از گل یاس و پونه
پدربزرگ میخونه

می گه برای زری
قصه دیو و پری

قصه سنجاب و ماه
قورباغه توی چاه

حرفاش همیشه حرفه
موهاش برنگ برفه

با اون لبای خندون
دوستش دارم فراوون

 

برای مادربزرگ

برای مادربزرگش..

سپیده که سر زد همه چیز تمام شد
از سیر تا پیاز….

حتی رختخوابش هم روی زمین پهن نیست..
آخر خانه اش را ترک گفته

همه چیز مثل خودش
بایگانی یادها می شود..

یک عمر خاطره..
به خانه ی ابدی رفت،

امشب سر بر بالین شوهرش می گذارد…
امشب بعد سال ها

در آغوشش
شبی بدون درد،

به ضیافت نور می رود..
لباسش سپید است و عطرِ تنش

کافور..
وصالِ دوباره تان تبریک…

پدربزرگ مادربزرگ
شبتان غرق نور و روحتان آرام

 

#سما_قشقایی
سی یکم خرداد نود پنج
اولین شب …

شاعر سما قشقایی

مادربزرگ عشق

باید غروبها عادت کنم
تا جایی دگر
با تو بگویم

از دردهای ناتمام دلم
از حرفهای ناگفته ام
از خاطرات تلخ و غم انگیز روزگار

باید که عادت کنم
مسیر خانه ی تازه ات را
همسایه جدید پدربزرگ
مادربزرگ عشق

رویای ماندگار
آموزگار من
مشق شب گذشته ام را
برایت نوشته ام

بیدار شو رفیق
بنگر دوباره به این برگه ی سیاه
بیدار شو عزیز
بار دگر
املای نادرست مشق مرا مرور کن

تقدیم به روح مادربزرگ مهربانم
که هر چه آموخته ام از اوست …

شاعر امین دارخال

مادرم

مادرم تاج سرم رفتی و من بی یاورم
مادرم ای دلبرم رفتی و نیست در باورم

مادرم مه پیکرم رفتی و خونین پیکرم
مادرم ای سرورم رفتی و من هم پر پرم

مادرم ای ساغرم رفتی تو ای جان پرورم
مادرم ای رنجبرم رفتی و من هم بی برم

مادرم ای همبرم رفتی و من هم بی سرم
مادرم ای عنبرم رفتی دگر تو از برم

تقدیم به روح مادربزرگ عزیزم که امروز به سوی خوبی ها پرواز کرد. …

 

پدربزرگ

پدربزرگ وقتی که رفتی مادربزرگ کرسی دموده ی ما را داد به احمد اقا سمسار.
ان گوشه کنار دیوار شومینه ساخت.یک دست مبل راحتی هم گذاشت جای کرسی.
اینجا همه چیز عوض شده.
از وقتی که دیگر برایم اسفند دود نمیکنی همه اش همین طوری…………..
پدربزرگ از وقتی که رفتی من تکه تکه گم می شوم.
همین دیروز بود که دو قدم مانده به صبح فردا گم شد……… …

شاعر شادی خزایی

پدربزرگ

قربونه صفا و مهربونیات پدربزرگ
خیلی این روزا دلم تنگه برات پدربزرگ

باورم نمیشه رفتی دیگه از کنارمون
بیا خیلی خیلی خالی شده جات پدربزرگ

میدونم منتظره مادربزرگ ببینتت
اون نشسته خیلی وقته چشم به رات پدر بزرگ

عکس زیبای تو و اون جلوی چشممونه
قربونه سفیدیه رنگ موهات پدر بزرگ

پشتمون خالی شده از وقتی رفتی آقا جون
دیگه دیره بت بگم جونم فدات پدربزرگ

بهار ١٣٩٢
ایران …