چهارشنبه, ۱۸ تیر ,۱۳۹۹

مجموعه:نکات اخلاقی

علت درد و دل امام علی (ع) با چاه

علت درد و دل امام علی (ع) با چاه

 

امام علی (ع) l در این مطلب برای شما عزیزان از علت درد دل امام علی (ع)در چاه و شعر زیبا در مورد درد دل حضرت علی را برای شما عزیزان فراهم

 

روایت درد و دل امیرالمومنین (ع) با چاه آب:
در روایتی از میثم تمار آمده است: شبی از شب ها امیرالمومنین (ع) مرا به صحرا برد.
از کوفه بیرون رفتیم. به مسجد جعفی رسیدیم. آن حضرت چهار رکعت نماز خواند و بعد از سلام و تسبیح دست های خویش را بلند کرد
و گفت: خدایا! تو را چطور بخوانم در حالیکه بنده گنهکار تو هستم و چطور تو را نخوانم در حالیکه عاشق تو هستم.

 

خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالک تمامی نعمت هایی و من گرفتار خطاها هستم.
آن حضرت بعد از دعا به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و یکصد مرتبه گفت:خدایا عفوم کن.

 

بعد از این از مسجد بیرون رفتیم تا به صحرا رسیدیم. امیرالمومنین (ع) خطی به دور من کشید
و فرمود: از این خط بیرون نیا. مرا تنها گذاشت و رفت و در دل تاریکی گم شد.

 

علت درد و دل امام علی (ع) با چاه

علت درد و دل امام علی (ع) با چاه

 

آن شب، شب تاریکی بود. پیش خودم گفتم: ای میثم! آیا مولا و سرورت را در این بیابان تاریک و با آن همه دشمن تنها رها کردی؟!
پس در پیش خدا و پیامبراکرم چه عذری خواهی داشت؟! بعد از آن سوگند خوردم که مولایم را پیدا خواهم کرد.
به دنبال آن حضرت رفتم و او را جست و جو کردم. هنگامی که آن حضرت را از دور دیدم، به طرفش راه افتادم،
وقتی که رسیدم دیدم آن حضرت تا نصف بدن به چاه آب خم شده است و با چاه آب سخن می گوید و چاه هم با وی سخن می گوید.

 

هنگامی که که آن حضرت امدن مرا حس کرد پرسید: کیستی؟ گفتم:میثم هستم. فرمود: مگر نگفتم از آن دایره پایت را بیرون مگذار؟!
گفتم: نتوانستم تحمل کنم و ترسیدم که دشمنان، بر تو اسیب برسانند. پرسیدند:آیا چیزی از آنچه گفتم شنیدی؟
گفتم:نه سرورم، چیزی نشنیدم. فرمود:ای میثم! هنگامی که که سینه ام از آنچه در آن دارم حس تنگی کند،
زمین را با دست می کنم و راز خودم را به آن می گویم و هر وقت که زمین گیاه می رویاند،
آن گیاه از تخمی است که من کاشته ام( بحار، ج ۴۰، ص ۱۹۹ و منتهی الامال، ج ۱، ص ۴۰۱)}

 

علت درد و دل امام علی (ع) با چاه

 

همانطوری که ملاحظه می کنید خود میثم تمار از این راز علی (ع) سر در نیاورد علی (ع) هم برای میثم برملا نکرد
زیرا میثم تحمل نیاورد و اگر آن شب تحمل میکرد اسراری برای وی تعلیم داده می شد.

درصورتی که بپذیریم که حضرت علی بن ابی‌طالب (ع) سر در چاه فرو می بردند و درد دل های خود را بیان می فرمودند درست باشد، باید به چند نکته توجه داشت:

 

۱- دعای حضرت پیش از درد دل

همان طور که در این روایت آمده، امیرالمومنین (ع) قبل از سخن گفتن و درد دل با چاه، راز و نیاز و درد دلی را با خدای بلندمرتبه داشته است.
و اینگونه نبوده است که با درد دل کردن در چاه از خداوند غفلت نماید.

 

۲- مناجات با خداوند

صحبت کردن امام علی (ع) و درد دل کردن با چاه منافات با مخاطب قرار دادن خداوند بلندمرتبه ندارد.
امکان دارد در عین درد دل گفتن و مناجات با خداوند متعال، سر در چاه فرو می برده است؛
چرا که مکان و زمان مناجات ، به ویژه موقع مصائب عظیم و جانکاه، در آرامش بخشیدن به انسان تأثیر دارد.

و امکان دارد این عمل امام باعث ارامش بیشتر وی می شده و این خود هم در مسیر خداوندی است.
در روایتی از امام باقر ( ع) خطاب به یکی از پیروانشان هم سفارش شده که هر موقع دلت به تنگ آمد،
چاله ای کنده و راز خویش را داخل آن بازگو کن.

 

درد و دل امیرالمومنین (ع) با چاه آب,دلیل درد و دل امام علی با چاه

شعر درباره درد و دل امام علی (ع) با چاه آب

 

شعر غلامرضا سازگار درباره درد و دل امام علی (ع) با چاه:
شب بود و اشک بود و علی بود و چاه بود
فریاد بی‌صدا، غم دل بود و آه بود
دیگر پس از شهادت زهرا به چشم او
صبح سفید هم‌چو دل شب سیاه بود
دانی چرا جبین علی را شکافتند؟
زیرا به چشم کوفه عدالت گناه بود
خونش نصیب دامن محراب کوفه شد
آن رهبری که کعبه بر او زادگاه بود
یک عمر از رعیت خود هم ستم کشید
اشک شبش به غربت روزش گواه بود
دستش برای مردم دنیا نمک نداشت
عدلش به چشم بی‌نگهان اشتباه بود
هم‌صحبتی نداشت که در نیمه‌های شب
حرفش به چاه بود و نگاهش به ماه بود
مولا پس از شهادت زهرا غریب شد
زهرا نه یار او که بر او یک سپاه بود
وقتی که از محاسن او می‌چکید خون
عباس را به صورت بابا نگاه بود
«میثم!» هزار حیف که پوشیده شد ز خون
رویـی کـه بهـر گمشـدگان شمـع راه بود

مطالب مرتبط